تاريخ : دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 | 13:58 | نویسنده : محسن
پدر عروس: خودت بگو خلافت چیه؟
داماد: فقط آدامس زیاد میجوم.
چرا؟
بوی سیگارو از بین میبره.
مگه سیگار میکشی؟
آره بعد از عرق حال میده
مگه عرق میخوری؟
آره گیرایی تریاک رو زیاد میکنه.
مگه تریاک میکشی؟
آره، از بیکاری که بهتره.
مگه بیکاری؟
آره همش که نمیشه دزدی کرد :|


برچسب‌ها: داستان های آموزنده، داستان های فیس بوک، جوک‌های فیس بوک، استاتوس های فیس بوک، پست های خنده دار فیس بوک
اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
تاريخ : دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 | 13:46 | نویسنده : محسن
زنـی با اصرار از شوهرش می‌خواهد که طلاقش دهد.
شوهرش میگوید چرا؟ ما که زندگی‌ خوبی‌ داریم.
از زن اصرار و از شوهر انکار.
در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد، به شرط و شروط ها.
زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را.
تمام ۱۳۶۴ سکهٔ بهار آزادی مهریه آت را می‌باید ببخشی.
زن با کمال میل می‌پذیرد.
در دفترخانه مرد رو به زن کرده و میگوید حال که جدا شدیم . لیکن تنها به یک سوالم جواب بده.
زن می‌پذیرد.
“چه چیز باعث شد اصرار بر جدائی داشته باشی‌ و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه ات که با آن دشواری حین بله برون پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی‌.
زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب داد :طاقت شنیدن داری؟
مرد با آرامی گفت :آری.

زن با اعتماد به نفس گفت: ۲ ماه پیش با مردی اشنا شدم که از هر لحاظ نسبت به تو سر بود.از اینجا یک راست میرم محضری که وعده دارم با او ، تا زندگی‌ واقعی در ناز و نعمت را تجربه کنم.

رد بیچاره هاج و واج رفتن همسر سابقش را به تماشا نشست.

زن از محضر طلاق بیرون آمد و تاکسی گرفت .وقتی‌ به مقصد رسید کیفش را گشود تا کرایه را بپردازد.نامه‌ای­ در کیفش بود . با تعجب بازش کرد .
خطّ همسر سابقش بود.نوشته بود: ” فکر می‌کردم احمق باشی‌ ولی‌ نه اینقدر.
نامه را با پوزخند پاره کرد و به محضر ازدواجی که با همسر جدیدش وعده کرده بود رفت .منتظر بود که تلفنش زنگ زد.
برق شادی در چشمانش قابل دیدن بود.شمارهٔ همسر جدیدش بود.
تماس را پاسخ گفت: سلام کجایی پس چرا دیر کردی.
پاسخ آنطرف خط تمام عالم را بر سرش ویران کرد.
صدا، صدای همسر سابقش بود که میگفت : باور نکردی؟، گفتم فکر نمیکردم اینقدر احمق باشی‌.این روزها میتوان با ۱ میلیون تومان مردی ثروتمند کرایه کرد تا مردان گرفتار از شرّ زنان احمق با مهریه‌های سنگین خلاص شوند


برچسب‌ها: داستان عبرت آموز، داستان های خواندنی، داستان های فیس بوک، خلاصی از شر زن، داستانی درباره مهریه سنگین
اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس